دانشجویان عمران دانشگاه یزد 90
دانشجویان عمران ورودی 90
یادش بخیر ...... خانواده آقای هاشمی رو که می خواستن از نیشابور برن کازرون یادش بخیر ...... نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد یادش بخیر ...... تو نیمکت ها باید 3 نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز یادش بخیر ...... موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم
یادش بخیر ...... پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن یادش بخیر ...... زنگ آخر که میشد کیف و کوله رو مینداخیتم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میره بیرون یادش بخیر ...... یه مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی باکلاس بود یادش بخیر ...... پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش میخواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذو پاره میکرد یا سیاه و کثیف میشد یادش بخیر ...... آرزومون این بود که وقتی از دوستمون میپرسیدم درستون کجاست اونا اما عقب تر باشن یادش بخیر ...... سر لوله ی خالی خودکار بیک رو تو پوست پرتقال یا نارنگی میکردیم بعد فوت میکردیم تا به ر و کله ی فرد مورد نظر بخوره یادش بخیر ...... دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم یادش بخیر ...... بازی اسم فامیل، میوه: ریواس، غذا: ریواس پلو
نظرات شما عزیزان: دو شنبه 26 تير 1391برچسب:, :: 22:38 :: نويسنده : سیده فاطمه باغی
آخرین مطالب پيوندها |
||
![]() |